محمد حسن خان اعتماد السلطنه

982

مرآة البلدان ( فارسى )

نشده اما دراين عمل از علما و خدام ضريح مقدس انديشه داشت و در كار ايشان كاوش مىكرد . و دراين حال مكتوبى از حاجى ميرزا عسكرى امام جمعه به‌دست او افتاد كه به نواب و الا حسام السلطنه نوشته بود . لهذا اولا امام جمعه را گرفته به مريدها سپرد كه چهار هزار تومان از او مصادره بگيرند و حاجى ميرزا هاشم را به لشكر جاى داد و ميرزا صادق ناظر حضرت رضوى ( ع ) را با حاجى ميرزا عبد الوهاب مشرف و حاجى ميرزا كريم وكيل و ميرزا تقى متولى به ولى خان دره جزى سپرد كه در حبس دارد و قناديل طلا و نقرهء قبهء مباركه را برداشته به ضرابخانه فرستاد تا مسكوك كردند و حبوبات انبار خاصهء حرم را به جاى علوفه به لشكريان داد و بيست و دو هزار تومان زر مسكوك از اشياء طلا و نقره بدست آمد و بسيارى از اثاث و اسباب حرمخانه و خزانه به غارت رفت . عجبتر آن كه چون از مال حضرت و خزينهء حرم برمىداشت اداى آنها را بر گردن علماى محبوس مىگذاشت و از ايشان تمسكى به مهر و خط آنها مىگرفت و به متولى و خدام مىسپرد و اين كار را بازيچه مىشمرد و غافل كه روزى بدان حرم محترم پناه آورد و خدام او را قبول نكنند . خلاصه فقرهء سنگر سام خان به عرض خدام آستان سپهر نشان رسيده لشكرى از نو به خراسان فرستادند كه معاون اردو و متابع صمصام خان سرتيپ باشند و آن لشكر عبارت بود از عباسقلى خان بن ابراهيم خان بادكوبه و فوج خوئى و على خان قراگوزلو و فوج همدانى و حسنعلى خان سرتيپ كه الحال وزير فوايد است « 1 » با فوج گروسى و جمعى از سواران كرد و ترك آذربايجان و عبد العلى خان مراغه‌اى سرهنگ توپخانه با چهار عراده توپ و برخى ديگر از قشون ظفرنمون . خلاصه اين اردو نيز راه پيمود تا به چمن قهقهه رسيدند و در پنجم ذيقعده در نيم فرسخى شهر با كوه سنگى نزول كردند و درآن روز سالار با سپاه از شهر بيرون آمده ولى بدون محاربه بازگشت . بعد از

--> ( 1 ) - حسنعلى خان امير نظام گروسى سالار لشكر ( متوفى در 1317 ه . ق ) .